مارال و مبین
سلام به دخمل نازم . پنجشنبه هفته پیش یعنی ٣ روز پیش مامانی با استادش خانم دکتر بلیلان قرار داشت. مامانی دو دل بود که تو رو هم با خودش ببره یا نه لباست اینا رو همه رو آماده کرده بودم . ولی از اونجایی که برا اولین بار بود خونه خانم دکتر می رفتم می ترسیدم تو رو هم با خودم ببرم آخه صبح ها یکم بد اخلاق می شی . ولی خوب صبح روز پنجشنبه دلم نیومد بی تو برم اونجا . از طرفی دلم می خواست استادم تو دختره نازم و ببینه و من پز داشتن تو دخترناز - خانم و گل رو بهش بدم. آخر سر با هم رفتیم جلوی در خونه خانم دکتر هم با عاطفه دون قرار گذاشته بودیم. زنگ و زدیم و رفتیم بالا . دم در مبین کوچولو با خانم دکتر اومده بودن استقبال . همه...



