مارال زارعیمارال زارعی، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 12 روز سن داره

مارال همه زندگیم

مارال و مبین

سلام به دخمل نازم . پنجشنبه هفته پیش یعنی ٣ روز پیش مامانی با استادش خانم دکتر بلیلان قرار داشت. مامانی دو دل بود که تو رو هم با خودش ببره یا نه لباست اینا رو همه رو آماده کرده بودم . ولی از اونجایی که برا اولین بار بود خونه خانم دکتر می رفتم می ترسیدم تو رو هم با خودم ببرم آخه صبح ها یکم بد اخلاق می شی . ولی خوب صبح روز پنجشنبه  دلم نیومد بی تو برم اونجا . از طرفی دلم می خواست استادم تو دختره نازم و ببینه و من پز داشتن تو دخترناز - خانم و  گل رو بهش بدم. آخر سر با هم رفتیم جلوی در خونه خانم دکتر هم با عاطفه دون قرار گذاشته بودیم. زنگ و زدیم و رفتیم بالا . دم در مبین کوچولو با خانم دکتر اومده بودن استقبال . همه...
19 شهريور 1391

مرسی ماماندون

سلام خانومی یکی از روزایی که خیلی خوش به حالت شد، روزی بود که بعد چند روز قهر کردنت با ماماندون که چرا برا ممت چی ماسین خریدن ، ماماندونی دلش تاب نیاورد و برا توگلم هم این ماشین خوشگل رو خرید . اون روز که ما رفتیم خونه مامان دونینا همین که ماماندون درو باز کرد تورو از دست من قاپید تو بغلش و دویید تو اتاق. اونجا برا تو گلم هم ماشین گرفته بود که تو رو خیلی خوشحال کرد    مٍسی ماماندون. ...
9 شهريور 1391

کمک از مامانایی که عروسای دیروز بودن

سلام به همه مامان هایی که عروس دیروز بودن عروسی خاله مارال جون دو هفته بعد هستش . تصمیم گرفتیم قسمتی از عروسی رو به یاد عروسی های گذشته با آهنگهای با حال و بزن و برقص قدیمی که خاطره ساز اون روزا شدن ، به مجلسمون یه حال و هوای دیگه بدیم . برا همین از همه شما عروس خانوم های گذشته که آهنگی براتون  یادآور عروسی خودتون یا یکی از عزیزاتون هستش رو اسمشو برام بنویسین تا من بتونم یک آرشیو خوب برا عروسی خاله مارال دون درست کنم. با امید خوشبختی تمام عروس خانوما و آقا دامادای دیروز - امروز و آینده. با تشکر از لطفتون - مامان مارال
8 شهريور 1391

همینطوری

یاد بگیر که آرام باشی. وقتی توفان می آید، تو همچنان آرام باشی. تا توفان از آرامش تو آرام بگیرد.  یاد بگیر که صبور باشی؛ آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمون کنار بروند و خورشید دوباره بتابد. بدان همیشه خدا با ماست. و بدان من به دو چیز عشق می ورزم یکی تو و دیگری وجود تو، به دو چیزاعتقاد دارم  یکی خدا ودیگری تو، من در این دنیا دو چیز میخواهم یکی تو ودیگری خوشبختی تو   ...
2 شهريور 1391

وقتی نوزده ماهت تموم شد

مارال دخترم امروز که این مطلب رو می ذارم یعنی ۲۴/۰۴/۹۱  دقیقا ۱۹ ماهه و یک روزش هست . دیروز روز جمعه بود من و باباش تصمیم گرفتیم ببریمش پارک ولیعصر نزدیک خونمون . حدودای ساعت ۳ بعدازظهر راهی پارک شدیم .مارالم خیلی خوش به حالش شده بود. نزدیک ما یک خانواده دیگه ای بودن که مارال همش می خواست با دخترشون پرستو بره باتزی کنه که آخر سر هم موفق شدی مارال خانومی.   حالا بیا مارال و از تو چادر  کوچولوی پرستو بیار بیرون. عکس از گرفتن گلم و قرار شد عکستو برا مامانی ایمیل بزنن تا برات نگهش دارم. پسری تو دستش خرگوش کوچولویی رو نگه داشته بود می اومد طرف ما . و مارال من متوجهش شد. و برای اولین بار با کلمه دوشان (خرگوش ) و خودش آشنا شد ....
2 شهريور 1391

وقتی مارال مهندس می شه!

سلام خانمی امروز با من تو ی شرکت دهَ دهَ بودی آخه آنهَ کار کوچولو داشت .  اصلا گلم نذاشتی هیچکدوم  پرسنل شرکت به کاراشون برسن.   الان دیگه خوابی .   من قیافه ناز تو رو الان دارم با لذت نگاه می کنم کاش خودتم می تونستی ببینی که الان چقدر زیبا خوابیدی . خدایا ازت ممنونم .شکر ت میکنم به خاطر مارال کوچولوی نازم. با جسارت وجود خدا را به پرسش بگیر چرا که اگر خدایی باشد، باید خرد را بیش از ترس کورکورانه ارج نهد..... ...
2 شهريور 1391

جیگر گوشه ها

توی زلزله اخیر اهر - ورزقان گل هایی که این چنین پرپر شدند. این تصاویر و اخباری که از محل های حادثه می رسه مطمئنم دل هر پدر و مادری رو به درد میاره .دیشب فکر می کردم که ما با اونا هیچ فرقی نداریم این اتفاق امکان داشت سر ما هم بیاد و دقیقا با توجه به این نکته و اینکه بچه هایی به سن مارال من چقدر می تونن گناهکار باشن ، می گم واقعا  این بی انصافی که همچین اتفاقاتی رو پای گناهانی که کردیم بذاریم . این فرشته های ناز از این دنیا چی دیدن که فرصت گناه رو هم داشته باشن تا تقدیرشون این باشه ... از یاد نبریم خدا همیشه با ماست نه علیه ما...... ...
2 شهريور 1391

هفته مصیبت آذربایجان

سلام گل مامان ، بلاخره شهرمون ، خونمون و بیشتر از هر چیزی دلامون کمی اروم گرفت. استرسی که طول هفته ی  پیش داشتیم کم کم داره کم رنگتر می شه . هفته پیشمون نه تنها زلزله و مصیبت هم وطنامون مارو داغدار کرد . رفتن سارا آبا پیش خدا هم از طرفی دل هممونو غصه دارش کرد. خدا رحمتش کنه . برا همین من اصلا هفته پیشو اینجا نتونستم خوب سر بزنم. برات خوب بنویسم.  زلزله ایی که اومد خیلی ها رو با خودش برد خیلی از فرشته های ناز آسمونی رو     خدایا! چه مرحمی می تواند داغ فرزند را برای این مادر تسکین بخشد؟! و خیلی از این فرشته های ناز  رو هم  بی کس تر از هر کس و غصه دار تر از هرکس  جا گذاشت ...
2 شهريور 1391
1